- لغو نشست پرسش و پاسخ نمایش "عیش و نیستی"
- اجرای آثار شهرستانی در جشنواره نمایش ایمایی اشراق
- سال 89؛ بازگشت داود میرباقری به تئاتر
- نقد و بررسی ”داستان یک پلکان” در فرهنگسرای بهمن
- همکاری لیلی رشیدی با ”پروفسور بوبوس”
- سفیر اتریش به تماشای ”تراژدی رستم و سهراب” نشست
- برگزاری انتخابات 3 انجمن خانه تئاتر
- ادامه برگزاری نشستهای ”چالش بازیگر و کارگردان” به سال آینده موکول شد
- برگزاری پنجمین دوره انتخابات هیات مدیره انجمن منتقدان و نویسندگان تئاتر خانه تئاتر
- هدف ما نگاه درست به مقوله تبلیغات به منظور جذب مخاطب است
- جشنواره بینالمللی تئاتر عروسکی در ترکیه
- تخفیف ویژه نمایش ”مکاشفه در باب یک مهمانی خاموش” برای دانشجویان و هنرمندان
- ”سرزمین سفید” به تالار محراب رسید
- نمایش ”خیمهگاه رفتگان” در چهارمحالوبختیاری
- حیات النفوس، کارگردان:ماندانا انصاری، عکس:مهدی حسنی
- 31 اجرا به مناسبت سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
- تقدیم اجراهای دومین روز جشنواره پانتومیم به ”سیروس شاملو”
- آنچه می خواستم درباره ...، کارگردان:میلاد اکبرنژاد، عکس:مهدی حسنی
- تدارک مقدمات تور اروپایی برای ”اپرای مولوی”
- ”اتللو” بهار آینده در مجموعه تئاترشهر
نگاهی به نمایشهای شرکت کننده در ششمین جشنواره استانی تئاتر فردا ـ میناب
جوانان پر شور مینابی!
رضا آشفته:
میناب یا همان شهر قدیمی آنامیس در استان هرمزگان، ششمین جشنواره تئاتر فردا را مرداد ماه امسال برگزار کرد.
این جشنواره برای نخستین بار به صورت استانی برگزار شد.
35 متن به دبیرخانه جشنواره ارسال شده بود که از این بین 19 متن بازخوانی شد و 7 نمایش برای بخش مسابقه و 2 نمایش نیز برای بخش جنبی انتخاب شدند.
شهرهای میناب، بندرعباس و هرمز گروههای فعال خود را به این جشنواره راه داده بودند.
میناب جوانان پرشور و مستعدی دارد که اگر آموزشهای لازم در زمینه موسیقی و تئاتر به آنان ارائه شود، میتوان به آینده بهتر فرهنگ و هنرش امیدوار شد. این شهر از سال 41 با تلاشهای ابراهیم زارعی، علی رضاعی و حسین احمدینسب در گروه پتروک تئاتر فعال شده است. بعدها علی زارعی با فوت مرحوم ابراهیم زارعی سرپرستی و کارگردانی گروه پتروک را از سال 75 به عهده گرفت.
این در حالی است که متاسفانه نبود آموزشهای ابتدایی جوانان علاقهمند به تئاتر را به بیراهه میکشاند و هر یک از آنان بنا بر سلایق شخصی سعی بر آن دارند که خودی نشان دهند. این نیروی خلاقه در همآمیزی با آموزش صحیح به مدارج عالیه ختم خواهد شد. در غیر این صورت همه چیز رنگ و بویی ناپایدار به خود خواهد گرفت. استقرار و دوام و بقای یک هنر علاوه بر تامین امکانات و بودجه کافی، نیاز به آموزشهای مقدماتی، متوسط و عالی دارد.
من به اتفاق علیرضا درویشنژاد، بازیگر و کارگردان از تهران برای داوری ششمین جشنواره استانی تئاتر فردا دعوت شده بودیم که در آن جا علی زارعی به عنوان داور استانی ما را در قضاوت همراهی کرد.
وقتی مهتاب قرص نان میشود
نمایش"وقتی مهتاب قرص نان میشود" نوشته ابراهیم پشت کوهی و به کارگردانی نسرین صابری درباره ایثار و فقر بود. نگهبان کارخانه شیلات بدون همسر و دارای 2 فرزند است، اما همین مرد ظرفیت بالقوهای دارد تا با یک آتشسوزی به نجات دیگران بپردازد و خود نیز گرفتار مرگ شود.
نمایش، زبان و بیان سادهای دارد. پسر بچه و دختر بچه از فقر میگویند و با این وجود پسر بچه پدر خود را راضی میکند که تنها هدیه موجود در خانه را که شامل یک دست استکان است، به مناسبت روز معلم به مدرسه ببرد. معلم هم با خشم این استکانها را بر زمین میکوبد و آنها را خرد میکند. این لحظات حتی به شکل روایی نیز دردانگیز مینماید. این نمایش در بخش جنبی جشنواره به نمایش درآمد و در عین حال با استقبال تماشاگران روبهرو شد.
یادداشتهای یک دیوانه
"یادداشتهای یک دیوانه" همان تک گویی مشهور نیکلای گوگول روسی است که با کمترین فکر خلاقه و اجرایی با کارگردانی و بازی کامران گیلاننژاد اجرا شد. این نمایش نیز با وجود بازیهای روانتر و در عین حال پرهیز از تقطیعهای نوری میتوانست به ارتباطی سهلتر با تماشاگر سوق پیدا کند. متاسفانه نوع ایفای نقش بازیگر در یکنواختی حسها مانع از تحقق ارتباط دراماتیک میشد.
درون پیراهن یحیی
نمایش"درون پیراهن یحیی" از نوشتههای جمشید خانیان، درباره رزمندهای است که پس از بازگشت از جنگ هنوز در عوالم جبهه و شهادت به سر میبرد. او نمیخواهد خود را جدای از رزمندگانی بداند که جان خود را در جبهه فدا کردهاند. اما ماما زار بر آن است که با درمان کردن یحیی او را از اهل هوا برهاند و به زندگی معمولش بکشاند. یحیی که غرق در عوالم شدید است، خود را همچنان با خاطراتش سرگرم کرده است.
احمد رنجبرنیا در مقام کارگردان و بازیگر نقش اول، بر آن است تا یک اجرای به ظاهر رئالیستی را به نمایش درآورد با آن که فضای درونی متن چیز دیگری را عیان میکند. بنابراین در پس زمینه، اکسپرسیون شدید القا میشود که این با نحوه بازی و حضور بازیگر ممکن مینماید. طراحی صحنه نیز در استقرار یک محیط واقعگرا در همان خط رئالیستی جلوه دادن قصه نمایش است.
درفت(تابو)، کلبه روستایی و مسیری است که رفت و آمد مردم در آن انجام میشود. همه اتفاقات در همین دایره معمول تصویر میشود، اما نحوه بازی احمد رنجبرنیا کاملاً اکسپرسیونیستی مینماید. او با بدنی منعطف و بیانی گرم و جذاب حضور دلچسبی در صحنه دارد تا تفسیر حقیقی از چنین شخصیت و موقعیتی در صحنه متجلی کند.
دو داس و یک پری
"دو داس و یک پری" برگرفته از افسانههای جنوبی(جزیره هرمز) است که عبدالرسول دریاپیما این افسانه زیبا را با آئینهای مرسوم در این منطقه درآمیخته و نتیجه قصهای است که به روایت درمیآید درامی شکل بگیرد.
شاید عمده مشکل متون نمایشی در این جشنواره نیز نرسیدن به حال و هوای یک درام به مفهوم ارسطویی با ضد ارسطویی آن باشد. گاهی قصهگویی، گاهی غرولند، گاهی جر و بحث مسیر متن را به انحراف میکشاند و از تبدیل آن به درام باز میماند.
عبدالرسول دریاپیما با زحمت بسیار گروهی را در صحنه برای یک اجرا هدایت کرده اما بیش از اینها نیاز به خلق یک متن کاملاً دراماتیک دارد تنها به این وسیله خواهد توانست بسیاری از افسانهها و آئینهای جزیره هرمز را برای همگان دیدنیتر کند.
تونل
نمایش"تونل" یک متن فلسفی و درباره آفرینش انسان بود. در این متن نیز به جای القای مفاهیم از طریق دیالوگنویسی و ایجاد بستر دراماتیک، همه چیز در لفافه کلمات فلسفی و مباحث هستی شناسانه عیان میشد. اگر هم گاهی تصویری در صحنه دیده میشد از منطق خاصی برخوردار نبود و تمام زحمات به زیباییشناسی معقول و قابل باور نزدیک نمیشد. همه چیز باری به هر جهت در صحنه ظهور پیدا میکرد و همین تماشاگر را حیرت زده میکرد.
"تونل" را گلنسا زارعی نوشته و کارگردانی کرده بود. او نشان میداد که دغدغه بسیاری برای بیان حرفهایش دارد اما هنوز بر قالبها و عناصر نمایشی مسلط نیست. زارعی باید حتماً بیش از اینها کارگردانی و نمایشنامهنویسی را بیاموزد. چون تئاتر علم و آگاهی است و باید بر فنون و تکنیکهای آن مسلط بود وگرنه با بیمنطق شدن تمام عناصر، خط و ربط اصلی همه چیز گم خواهد شد.
هزار و دومین شب شهرزاد
"هزار و دومین شب شهرزاد" یک درام هزار و یک شبی نوشته مرتضی سخاوت بود که اعظم زینلی تمام سعی خود را کرده بود تا اجرایی از آن را به بخش جنبی جشنواره بیاورد. گروه با تمام تلاش خود در القای یک موقعیت کاملاً دراماتیک باز میماند چون بازیها و طراحی صحنه و لباس نمیتواند خط و خطوط اصلی درام را در صحنه به عینیتی قابل درک و لمس تبدیل کند.
متاسفانه همه حرفها در حد لبخوانی باقی میماند و هیچ ژست و کلامی در القای ترکیبها و تصویرهای موثر شکل نمیگیرد. آمد و رفت بازیگران و حتی حرکات موزون از هماهنگی و به هم پیوستگی برخوردار نبود.
مجموع این ضعفها کار را در حد یک نمایش دبیرستانی باقی میگذاشت، اما حسن کار اعظم زینلی انتخاب متن بود که ای کاش در حد و بضاعت اعضای گروهش متن سبکتری را انتخاب میکرد که راحتتر در طراحی حرکات و میزانسنها موفق میشود. به همین دلیل اجرای فعلی دچار ضرباهنگ بد و کسالتباری شده بود.
وظیفه
نمایش"وظیفه" نوشته یاسین بهرامی و به کارگردانی علی حاجملامهدی، یک کمدی پلیسی و معمایی بود.
مردی از همسر خود بازجویی میکند. این بازجویی با خود زندگی مشترک این دو آمیخته میشود.
فکر و ایده متن بسیار مهم و حساس مینمود، اما در پردازش آن هنوز نیاز به کار و حوصله بود تا یک درام مدرن شکل بگیرد. با آن که کارگردان با تنوع حرکات و ترکیببندیها سعی خود را کرده بود که مهم بودن ایده را القا کند، اما به دلیل کمبودهای ناشی از متن، اجرا نیز در بیان بسیاری از ناگفتهها باز میماند.
بازیگران تلاش زیادی کرده بودند تا در خدمت کارگردان و اجرا باشند و حتی از انرژی درونی خود مایه بگذارند تا در صحنه اتفاقات مهمتری جلوهگر شود. بازی بابک محدث و ارائه تیپ یک بازجو در طول اجرا ارتباط لازم را با تماشاگران برقرار میکرد و هوشمندی کارگردان نیز مزید بر علت میشد تا این پیوند و همسویی خنده اندیشمندانهای به لب بنشاند.
یک قبیله خاکستر
نمایش"یک قبیله خاکستر" شاید به تعبیری حرفهایترین اجرای جشنواره تئاتر فردا بود.
نمایش نوشته علی رضایی و به زندگی مردم عشایری میپرداخت. نازدانهای که باید به ازدواج مردی سن بالا(دشت بان) درآید اما این ازدواج سر نمیگیرد.
حس و حال زیبایی بر این روابط حاکم است و داستان به زیبایی به نمایش درمیآید. علی رحیمی کارگردان سعی بر آن داشته تا با همسرایی و آمیختن آن با بازی در صحنه، یک اجرای پرکنش را تداعی بخشد.
طراحی صحنه و لباس نیز در خدمت اجراست تا فضاسازی شکل بگیرد و ابزاری کارآمد در القای تصاویر و ارائه میزانسنها شود. گروه همسرا در همنوایی آهنگها و ملودیها تصاویر کلی از فضا را بازآفرینی میکنند و همین، حضور آنان در صحنه را امری الزامی میکند.
دارالمجانین برای خرگوشها
"دارالمجانین برای خرگوشها" نوشته و کار مجتبی سلیمی و درباره مردی است که به دلیل بیداری محاکمه میشود. این مرد خواب ندارد و شبانه به مطالعه و گوش دادن به موسیقی وقت خود را سپری میکند. گویا همسایهها از این وضعیت ناراحت شدهاند.
سلیمی سعی بر آن دارد که خط و خطوط اجرای خود را از حالت معمول بیرون بیاورد و با ایجاد شکستهایی از منظری متفاوت، فضا و حرکات را پیش روی تماشاگرش قرار دهد. او سعی میکند یک اجرای امروزیتر را القاء کند و به موازات همین تلاشها در متن از قدرت بالایی برخوردار نیست و به جای نوشتن دیالوگ، با اتکای به جر و بحث و حرف زدن درباره مفاهیم، ایده خود را پیش میبرد و همین مانع بزرگی در پرداخت یک اثر دراماتیک و حتی ضد دراماتیک شده است. بنابراین فقط ایدهای زیبا از کلیت اجرا در ذهن باقی میماند. ای کاش متن پیرو یک جغرافیای مشخص نمیشد، چون آن چه درباره فرانسه گفته میشود، اصلاً با دنیای واقعی همخوانی ندارد.

.jpg)